قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
836
درة التاج ( فارسى )
شوذ بواجب اوّل كى او راست كمال مطلق . بس واجب باشد كى نزد او از معنيى كى تعبير از نظير آن در حقّ ما مىكنند بلذّت « 1 » ، و طيبت ، و فرح ، و سرور بجمال ذات او ، و كمال آن ، جندان باشذ كى در تحت اوصاف ما داخل نشود . و ما را هيج سبيلى نيست بتعبير از كنه آن ، جه كمال او جنانك هست ادراك نمىكند الّا او . و جون « [ هر ] » خيرى « 2 » مؤثرست يعنى برگزيده ، و ادراك مؤثر از آن روى كى مؤثرست حبّيست او را ، و حبّ مفرط عشق است ، درست شذ كى اطلاق كنند بر واجب - كى او عاشق لذاته است ، و معشوق لذاته . و جون شدّت « ( عشق ) » و ضعف آن تابعاند مر شدّت ادراك ، و خيريّت مدرك را ، و ضعف ايشان « 3 » ، و ادراك تامّ نبود الّا واجب را - واجب شذ ازين كى لذّت تامّه و ابتهاج تامّ نباشد الّا او را ، و عشق او مر ذات خوذ را عشق حقيقىّ تامّ باشذ . و فرق ميان عشق « [ و شوق ] » آنست : كى عشق ابتهاج است بتصوّر حضرت ذاتى كى معشوق است ، و شوق حركتى است كى تتميم اين ابتهاج كند ، جون صورت متمثّل باشذ از وجهى ، و غير متمثّل از وجهى ديگر ، جنانك اتّفاق مىافتد كى متمثّل باشذ در خيال ، و متمثّل نباشذ در حسّ ، بس هر مشتاقى جيزى را دريافته باشد ، و جيزى ازو فوت شذه . و ازين است كى جايز نيست [ ( كى ) ] بر واجب صادق شود كى مشتاق است ، [ ( و ) ] جايزست كى صادق شود برو كى عاشق است . و محال است كى غير بإدراك او مبتهج شوذ - جنانك او بإدراك ذات خود مبتهج مىشوذ ، و عقليّات متفاوتاند در ادراك او ، جون تفاوت ايشان در وقوع ظلّ او بريشان . و متفاوتاند لذاتها بإدراك او جون تفاوت ايشان در آن ادراك و قرب از ذات مدرك بر حسب شدّت ادراك باشذ آن را . بس مجرّدات مفارقه متفاوت باشند در لذّت بحسب قرب ، و بعد ايشان از واجب . و بأين مختلف مىشود مراتب موجودات و درجات ايشان .
--> ( 1 ) - از لذّت - م . ( 2 ) - چيزى - م - ط - مب . ( 3 ) - كذا - و ظ : ايشان را .